بداهه های روزانه

من عاشق روزهای بی تردیدم

وقتی که تو را کنار خود می دیدم

جای که دلت پر از نگاهم می شد

جایی که ستاره از لبت می چیدم

 

5/5/93

 

کنار تو شبها قدم می زنم

و احساس خوبی رقم می زنم

تو باشی پر از عاشقی می شوم

برای وجودت قلم می زنم

 

3/5/93

 

مثل باران در وجودم رخنه کرد

در همه بود و نبودم رخنه کرد

 

14/4/93

 

دستت را به من بده

این روزها

هوای قدم زدن با دستانت

مرا به کوچه های شعر می کشاند

 

 

9/5/93

 

با تو در خلوت احساس غزل می گفتم 

چشم زیبای تو یک چشمه ی ناب است هنوز

 

9/5/93

 

دوست دارم با وجودت رنگ باشم روی بوم

نقش هایی که خیالم را به معنا می رساند

 

9/5/93

 

 

 

/ 0 نظر / 23 بازدید