یلدا ..

کی دلت را وقف دریا می کنی ؟

ساحلش را پاک و زیبا می کنی

در میان بازوانت روز و شب

بوسه هایم را تمنا می کنی

با کدامین شیوه از جان و دلت

فرصتی تازه مهیا می کنی

باغ احساسم زمستانی شده

غنچه را کی در برت جا می کنی ؟

شک نکن ، با عشق راهی می شوی

تا کجا پایین و بالا می کنی  ؟

دل بکن از خویش حوای دلم

باز هم امروز و فردا می کنی  !

مثل پاییز و خزان برگ تا

سیب ها را بی محابا می کنی

بعد از آن با هر نگاه دلفریب 

فرصت ترکیب اعطا می کنی

جمله ها با تو به معنا می رسند

تا کجا فهم الفبا می کنی !؟!

تا تو باشی شعر جاری می شود

بیت ها را نیز اغنا می کنی

بهترین روز و شب پاییز را

در وجود عشق یلدا می کنی

 

25/9/93 - قیطریه 12:30 علی خوش گفتار

/ 0 نظر / 29 بازدید