عاشورا

ظهر عاشورا تو را دیدم کنار دسته ها

لابه لای خیل مردم بی قرار دسته ها

چادرت همرنگ باران می چکید از ناله ها

سوخت جانم در کنارت از شرار دسته ها

یک نفر عکاس می چرخید در آنجا مگر

لحظه ای زیبا بگیرد در شکار دسته ها

نذر کردم ظهر عاشورای سال بعد را

سنج بردارم بکوبم هم قطار دسته ها

اینچنین شوری که می بینم میان مردم است

عشق می خواهد ،که می آید به کار دسته ها

عشق من هم لابه لای عشق تو گم می شود

عشق می خواهد بگردد بر مدار دسته ها

خیمه ی جان مرا بر پا کن از احساس خود

می نشینم تا ابد در انتظار دسته ها

من پیامی تازه دارم جنگ با نفس خودم

بی تو تا کی می توان شد رهسپار دسته ها

 

2/8/93 – علی خوش گفتار – ساعت 21:00 – تجریش

 

/ 0 نظر / 9 بازدید