بیهوده

 

یک سال دگر رفته و بهتر شدنی نیست

چون دانه ی سیبی که صنوبر شدنی نیست

هر چند تجسم شده و رو به تجلی است

انگار که این پیکره ، پیکر شدنی نیست

در چین و ختن می شود و راه ندارد

هر نافه ی آهو که معطر شدنی نیست!

باقاعده شاید بشود یا هنری خاص

هر جسم که بر آب شناور شدنی نیست

استاد عزیز است گرانمایه ایران

با زور عربها که مکسر شدنی نیست

بیهوده نکن ناله که تقدیر مرا کشت

گوش فلک از ناله ی ما کر شدنی نیست

جنگل چه بزرگ است و چه زیبا متنوع

قانون بشر حیف برابر شدنی نیست

از دلبری یار نوشتم غزلی باز

اما به گمانم که دلبر شدنی نیست

از عصر خودم گفتم و اوضاع زمانه

اشعار من اینبار معاصر شدنی نیست

آهسته دریدند مرا عالم و آدم

شاهین حماقت که کبوتر شدنی نیست

بیهوده به بهبود جهان دل نسپاریم

یک عمر هدر رفته و بهتر شدنی نیست

 

علی خوش گفتار .. ٩٣/١٢/١ برج میلاد .. ساعت یک بامداد

/ 0 نظر / 20 بازدید