بدرقه

بدرقه کردم و رفتی و دلم جا مانده

پیش احساس تو هر شب تک و تنها مانده

خیمه ی خاطره هایت وسط اشعارم

با همان شور و حرارت به تو برپا مانده

گرچه موسیقی دیدار تو بی پایان است

لب من بر لبه های ملودیکا مانده

تجربه کردن تو پشت غزلها جاریست

بهترین حادثه در عمق غزلها مانده

باز هم فصل بهارست و دلم عاشق تر

بر تنم شاخه ی شعر تو شکوفا مانده

بدرقه می کنم اینبار تو را با بوسه

می فرستم به هوایت ..چه شد امضا مانده!؟

 

علی خوش گفتار  - قیطریه ساعت 12 22/1/94

 

/ 0 نظر / 44 بازدید