اين رباعی رو من سه هفته پيش تقديم کردم به نانوايی در شاه عبدالعظيم

که هر روز با چهره شاد و خندانش به ما نان می داد

 

 

حرفه ام پختن نان است هنوز

قوت هر تن و جان است هنوز

کاش در سفره بياتش نکنيم

برکت سفره مان است هنوز  

/ 8 نظر / 4 بازدید
نازنين

سلام دوست عزيز متن بسيار زيبايی بود..........عالی بود موفق باشی

حامی

سلام خسته نباشید واقعا رباعی زیبایی بود. موفق باشید

حميد

سلام دوست عزيزم شعر خوب و با مزه ای بود. زندگى رسم خوشايندى است. زندگى بال و پرى دارد با وسعت مرگ، پرشى دارد اندازهء عشق. زندگى چيزى نيست، که لب طاقچهء عادت از ياد من و تو برود. زندگى جذبهء دستى است که مى چيند. زندگى نوبر انجير سياه، در دهان گس تابستان است. زندگى بعد درخت است به چشم حشره. زندگى تجربهء شب پره در تاريکى است. زندگى حس غريبى است که يک مرغ مهاجر دارد. زندگى سوت قطارى است که در خواب پلى مى پيچد. زندگى ديدن يک باغچه از شيشهء مسدود هواپيماست. خبر رفتن موشک به فضا، لمس تنهايى "ماه"، فکر بوييدن گل در کره اي ديگر. زندگى شستن يک بشقاب است. زندگى يافتن سکهء دهشاهى در جوى خيابان است. زندگى "مجذور" آينه است. زندگى گل به "توان" ابديت، زندگى "ضرب" زمين در ضربان دل ما، زندگى "هندسهء" ساده و يکسان نفسهاست.

موسي

آقا دمت گرم... اميدوارم دلت هيچ وقت بيات نشه.

kiyara

aival baba aival

زهرا

سلام اومدم برا عرض ادب ببخشيد که زودتر نتونستم بيام بهم سر بزنيد تا بعد........

مژگان

يادمه يک روز شنبه حدود ساعت ۱۰ توی ماشين گفتيش نه؟خوب يادمه عاشق.

پگاه

خیلی با مرامی که این همه مرام واسه نانوا ها می ذاری...