حق حیات

یادم می اد زمون ما یهویی مردم زاییدن

پی همون زاییدنا بدجوری بعدن چاییدن

هر خونه ای اینقدر زایید تا اینکه ما زیاد شدیم *

عین تیوپ ماشینا پر از هوا و باد شدیم

هیشکی نبود بپرسه که : بسترش آماده شده ؟

به هر کسی قد خودش یه ذره جا داده شده ؟

دهه ی اول زاییدن دهه ی دوم رسیدن

تا اینکه گندش در اومد سفره ی خالی رو چیدن

مدرسه ها سه شیفته شد پشت سرش بیکاری بود

ریشه ی غصه های ما جنگ و غم و نداری بود

شعار دادن مردم ما  فرزند کمتر بهتره

باید که هرکس بارشو خودش رو دوشش ببره

مسکن به فاجعه رسید قیمت خودرو بالا زد

دلار و سکه هم شدن شبیه  بچه های بد

سیل تورم که اومد جوونا جا خالی دادن

قدیمیای قصه مون توی مسیرش افتادن

حالا یه جوری شده که هر کی به فکر خودشه

اونقدر دردسر داره که نمی تونه خوش باشه

کتاب و ورزش مالیده فرهنگ دیگه جا نداره

پولداره بالاتر می ره فقیره هم نا نداره

توی یه همیچین بازاری بچه می خواییم چیکار کنیم

اون طفل معصوم و چرا سوار این قطار کنیم

قطاری که بی مقصده فرصت موندن نداره

بچه ی تازه وارد و کجای قلبش بذاره 

همینجوری تحمل دور و بری رو نداریم

سایه رو با تیر می زنیم درخت نفرت می کاریم

تموم شهرا پر شده از آدمایی رنگارنگ

این گوشه بلوا می کنن اون گوشه هم پا پی جنگ

بعد ادعامون اینه که اشرف کائنات شدیم

دلیل بود و نبودیم سرمایه ی حیات شدیم

تو جنگل خدا برو ببین که ازادی دارن

یه چرخه ی طبیعیه مسیر آبادی دارن

جنگلا رو صاف می کنیم به جاش اپارتمان می اد

آپارتمان چه عرض کنم برج تو آسمان می اد

نه کبکه هست نه کرم داره نه حتی روباه می مونه

نه حتی کنجشک و کلاغ نه حتی بلبل می خونه

پشت سرش ماشین بازی دود و ترافیک می سازیم

بازی زندگی رو با اسم تمدن می بازیم

نمی دونم چه منطقی باعث نابودی شده

شاید که بی تعهدی مسیر بهبودی شده

گناه بچه ها چیه تا کی باید ستم بشه ؟

از تو نگاه بچه ها نمی شه غصه کم بشه ؟

 

26/4/93 درکه ساعت 9 شب = شروع

30/4/93 قیطریه ساعت 12 ظهر

/ 0 نظر / 22 بازدید