گفتم بیا

گفتم بیا تا در کنار هم بخوانیم

صدهاترانه از کتاب عشق فردا

مانند موجی سرکش اما رو به ساحل

وقتی که می آید وجودت سمت دریا

باور نکردی حرفهایم را به واقع

باور نکردی می شود وقتش مهیا

از بوسه های سیب حوا ترس داری

شاید به ناکامی رسیده روح معنا

جرات کن و با من بیا تا یک ترانه

خالی شو از تردیدها ، اما و آیا

مانند شب آرام باید می گذشتی

از گرگ و میش حادثه تا عمق رویا

جایی حدود مرز دیدار کلامم

جایی که تنها می شوی با عشق تنها

آغوش شب باز است در متن نگاهت

گفتم بیا .. تردید داری باز حالا !!؟؟

 

24/4/93

 

/ 0 نظر / 24 بازدید