خورشید

 

با بوسه من بود که خورشید برآمد

تا حلقه ی انگشت تو را دید برآمد

خوشحال شد از دیدن لبخند تو در صبح

با شوق به این حادثه خندید برآمد

دنبال غزل بود برای دل شیرین

از نام و نشان تو که پرسید بر آمد

از دانه احساس به خاک دل مجنون

آهسته و آرام که پاشید برآمد

باران سر شب ، سحر و کودک احساس

از بام جهان شعر که زایید برآمد

من بودم و او بود و نفس های دل یار

می خواست شود باز که تمدید برآمد

او آمد و من گرم تر از قبل نوشتم

با بوسه ی من بود که خورشید بر آمد

 

علی خوش گفتار ،، ٩٣/١٢/٢ .. قیطریه .. ساعت ١٠:٣٠

/ 0 نظر / 24 بازدید