فرهنگسرا

فرهنگسرا سرای کار است

یک سازه ی رو به احتضار است

مانند شتر پلنگ معروف

گمگشته ی طنز روزگار است

مانند نمونه غرفه دارد

بر گرده ی شهر ما سوار است

از بافتنی گرفته تا شورت

زیتون شکسته در تغار است

همساز کلاس کامپیوتر

دنبال تله موش و مهار است

یک گوشه فلافل است و ذرت

دیدم که چقدر مایه دار است

کافی نت آن به راه و خوب است

جمعیت آن چه رستگار است

در راس امور ذکر و خیرات

هر لحظه برای کردگار است

گاهی سفر زیارتی هم

یک ایده برای افتخار است

در پاتوق عصرگاهی آن

هر کس پی دل پی شکار است

بر سر در آن بساط سبزی

یاد آور میوه تره بار  است

گفتم که تئاتر می توان ساخت

فرمود عجیب و خنده دار است

گفتم که برای نشر فرهنگ

فرمود برو که واگذار است

شعر شعرا چه سود دارد

پشت همه چیز ما دلار است

یا پول بده برای کارت

یا اینکه برو تو رو به خیر و ما رو به سلامت

 

 

29/2/93

 

/ 0 نظر / 18 بازدید