همین

ظهر شنبه اتفاق افتاد با دلبر، همین

رفته بودم باغ رویای پری پیکر همین

طرح اندامش ظریف و در نهایت دلنشین

قد کشیده ، چشم نافذ ، تا کمی لاغر همین  

باد از هر سو موافق می وزید و مهربان

کشتی احساس ما انداخت تا لنگر همین

چون قلم آرام با ناز نگاهش می زدم

دعوتم می کرد جایی خوب و خوش منظر همین

در جواب جمله های آتشین قلب من

داشت حتی جمله هایی بهتر و بهتر همین

روی ویترین لبانش شور و حالی ناب داشت

بازی بوسه پر از زیبایی و محشر همین

 برد روح سرکشم را تا پلنگ وحشی اش

دستهایش مثل اموجی نوازشگر همین

باورش سخت است اما عشق آنجا رخنه کرد

در وجود دختری  زیبا و جادوگر همین

می نویسم مثل کوروش بر تمام صخره ها

می کشم اندام او را بر تن مرمر همین

عشق بازی کار سختی نیست اما گفتنش

سخت و جانفرساست در این جمله دیگر همین

 

11/11/93 – قیطریه – ساعت 19 – علی خوش گفتار

/ 0 نظر / 9 بازدید