تکرار

من از افتادنم در وادی تکرار می ترسم

از اینکه می شود افکار من بیمار می ترسم

از اینکه در نگاهم حرف های خوب جاری نیست

از اینکه می شود ترکیب ناهنجار می ترسم

برای هر کسی ، حدی معین گشته اما من

از اینکه می شود آزادیم انکار می ترسم

همیشه رو به رویم حرفهایت را بزن زیرا

من از غیبت نمودن در پس دیوار می ترسم

برایم از نگاه خود نکن تفسیر فکرم را

چرا ؟! .. وقتی نگاهت شد طناب دار می ترسم

قیامت جای خوبی نیست وقتی که به تنهایی

زبان و دست و پایم می کنند اقرار می ترسم

اگر چه اختیار کارهایم دست من بوده است

نمی خواهم بمانم بر سر اجبار می ترسم

چرا عشقی که میخواهم سراغم را نمی گیرد

مگر او هم به خود گفته : که از دیدار می ترسم

عجب حس عجیبی می شود وقتی دل و عقلم

بیفتد در مسیر جنگ چون ناچار می ترسم

نصیحت چیز خوبی نیست فکرت را عوض کن چون

همانند تو از گفتار بی رفتار می ترسم

تمام مردم دنیا به دنبال زر و زورند

من از آنکس که پولم را کند نشخوار می ترسم

چه می شد با زبان مادری تحویل می شد سال ؟

همیشه از زبان یا اولی الابصار می ترسم

خروشان باش چون رودی که تا دریا  خروشان است  

من از مرداب جای ساکت و هموار می ترسم

برای بسط معنا در تمام شعر می کوشم

ولی از گنگ ماندن در دل اشعار می ترسم

تمامش می کنم وقتی بدون شعر می مانم

برای جمله های ساده ، بی مقدار می ترسم

 

خوش گفتار - 4/6/93

ساعت 13:00 قیطریه

 

/ 0 نظر / 21 بازدید