تقديم به عشق

مثل غزلهای تو بارانيم ........در دل دريای تو طوفانيم

فصل بهار است بيا ديدنم ......بی نفست سرد و زمستانيم

لحظه شمارم که بيايی برم ....حال که در حال غزلخوانيم

چشم به رويم بگشا روز و شب ..... در پس مژگان تو زندانيم

هيچ نگفتم مگر از عشق تو .....شاعر چشمان تو پنهانيم

گفت به کامت برسانم ولی.... حيف که در مصرع پايانيم

/ 27 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
خاله لیلا

سلام به نظرم آخرش خوب و قشنگ تمومش کردین... موفق باشین یا حق

مريم(اشك ها و لبخندها)

بیا هزاره ی درد مرا تو باور کن نگاه منتظرم را دوباره پر پر کن چه ساده و چه صمیمی مرا تو می فهمی بیا ز بوی حضورت مرا معطر کن وبلاگ اشک ها و لبخند ها به روز شد از این رو همچون همیشه منتظر حضور مهربان و گرم و پر بار و صمیمی شما هستم منتظرم و خدانگهدار دوست من

فين فيني

سلام وبلاگت بسيار عالي شعرتم خيلي عالي تر به ما سر بزن

نمی شناسيم مطمئن باش

من از تماميت عرضی يک عشق سخن ميگويم و برفراز ويرانه های ناشی از تهاجم ناگهانی چشمانت وچه کودکانه دروغ ميگفتم که شهر در امن وامان است

نمی شناسيم مطمئن باش

در ضمن اين شعرتم مثل بقيه عالی بود

محمد

سلام خوبی

زيبا

سلام علی جان بازم شعر نو و بازم حس تازه خيلی جالب بود راستی چرا ديگه به من سر نمی زنی سر بزنی خوشحال می شم فعلا خداحافظ در پناه حق و ياعلی

دخترك شاه پريون

سلام بچگيا يادت هست؟؟ شعری با اين عنوان بر در و ديوار قصر نگاشته ام به خواندنش بيا

جيليز !!!

عادت دارم نقد کنم پس پذيرا باش که بار ادبی شعرت کم بود خيلی کم شعر با متن عادی کانلا متقاوته .. از نظر فنی هیچ قالبه شعر رو رعايت نکردی ... بيشتر فکر کن توی فکر غرق شو ... در ضمن واسه خودت بنويس .... نه اينکه شعر بگی تا يه چيزی گفته باشی فقط ...

تانی

....*؛*.... !Talke to me سلام... مرسی که اومدی... خيلی عاليه... يه وبلاگ متمايز و پر از شعر... موفق باشی...