پناه

من به آغوش نگاه تو پناه آوردم

در پناه غزلت بود نگاه آوردم

عاشقی کردم و با عشق تو را فهمیدم

ماه را نیز در این حادثه راه آوردم

شب شد و بوسه ی زیبای تو آرامش داد

چشمکی گوشه ی چشمان سیاه آوردم

داشت می سوخت تنت آب وجودت می خواست

رفتم و جرعه ای از بستر چاه آوردم

"چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی "

همنفس با نفس عشق تو آه آوردم

 

6/8/93 هفت تیر خوش گفتار  ساعت 2.5

 

 

 

/ 1 نظر / 24 بازدید

شعرهایتان بسیار زیباست. لطفا ادامه دهید. اینکه کسی نظر نمی دهد به معنی این نیست که کسی نمی خواند، شخصا خیلی از شعرهایتان را خوانده ام و لذت برده ام، اما فقط برای همین یکی یادداشت گذاشته ام.