روز زن

جناب پهلوی دیدی چه ها شد

و جشن روز زن یک ماجرا شد

بزن بود و برقص و سکه با شام

ساناز و مریم و مینو و الهام

سپیده اقدس و اکرم کنارش

آماندا جنیفر با چند مادام

رسیده دست روحانی به کاخت

به سعد اباد و دربند فراخت

شنیدم روحتان را شاد کردند

حسابی باغ را آباد کردند

به صرف رقص بود و بانوان هم

به بزم و پایکوبی بی امان هم

نگفتی کاختان حور و پری داشت

که چندین دختر بی روسری داشت

فشن بودند و رقاص و پر از شور

لباس خوشگل و نافرم و ناجور

چنان وضعی که بعضی قهر کردند

به کام میزبانان زهر کردند

گمانم حرف از بانو فرح بود

زبانم لال از جام و قدح بود

خلاصه یاد آن دوران نمودم

در باغ خیالم را گشودم

نمی دانم  فقط جای تو خالی است

اگر چه  ذکر خیرت این حوالیست

 

4/2/93

/ 0 نظر / 22 بازدید