سال اسب

سال اسب است پر از توش و توان می آید

چون گریزان شده از مار دوان می آید

دیده بودیم همان مرد که با اسب امد

حال با پورشه ،  ولی با پسران می آید

طالع بخت من از ماه تولد پیداست

رمضان رفته و پشتش رمضان می آید

قبضه کردند مگر روح سبد با کالا  

که  کما رفته و با قطره چکان می آید

یار مستضعف ما گشته خودش مستکبر

پول یا رابطه با دست سران می آید

گر چه تدبیر من این است امیدم باشد

نا امیدیم و نشستیم که آن می آید

آخرین ماه شد و جیب پراز خالی شد

مثل این است بگوییم خزان می آید

سال خوبی است اگر یار قدم رنجه کند  

گشت و ارشاد که باشد نگران می آید

باز لبخند بزن اول سال است که باز

عمو نوروز در آن دست زنان می آید

نقل و شیرینی و سیب و سمنو لازم شد

خون تازه به رگ بسته ی جان می آید

برکت می رسد از راه چرا شک داری ؟

پول با پای خودش در چمدان می آید

یادم آمد که بگویم چه سهامی دارم

سرم اینبار ولی در دوران می اید

سوتی دوره ی ما مرز ندارد دیگر

پای یک چاله ی دیگر به میان می آید

راستی میوه ی  باغ دل ما یخ بسته

زردی چهره ی ما با یرقان می اید   

ابر و باد و فلک و کل جهان تحریمیم 

سود ، رم کرده و هر بار زیان می آید

صبر کن اسب کجا رفت در این واویلا

فاجعه بسته به این شکل زبان می آید

باید از شادی و غمهای جهان چیزی ساخت

تا نفس مانده و از دل ضربان می آید

اسب حیوان نجیبی است دعا کن آری

عاقبت عشق کران تا به کران می آید

سفره ی خالی ما بستر خوبی دارد

نه نه سرمای غزل وقت اذان می آید

صورتم گرچه سیاه است ولی خوشحالم

حاجی فیروز دلم رقص کنان می آید

 

19/12/92

 

 

 با دست خالی دل به دریا می زند باز

دل نیست یک دریا پر از احساس ناب است

وقتی شرایط خوب باشد که هنر نیست

با دست خالی عاشقی کردن حساب است

 

 

 

 

/ 0 نظر / 8 بازدید