پیشگویی آخر

 

آن زن آمد

آن زن در باران آمد

آن زن در شبی تاریک

در فضایی مه آلود

در زمانی که تنها دلتنگی

بر وجودم مستولی شد ، آمد

آن زن کنار پنجره ای تاریک نشست

حرفهایش وجودم را می خورد

زمان در استیصال لحظه ها می مرد

آن زن رفت

و دوباره آمد

بی پروا تر از همیشه

در نگاهش اشک حلقه زد

باد زوزه می کشید

پنجره بی تاب

شیشه اش را شکست

زن سیاهپوش بود

زن زجه می زد

و من بی تاب

تنها خودم را می خوردم

 

2/11/88 =  14:30

/ 1 نظر / 3 بازدید
دختری از جنس باران

سلام دوست من ممنون که به من سر زدی در مورد نظرت فکر نکنم اونقدرا هم رنگ نوشته ام بد بوده باشه شعر خوبی بود مخصوصا اونجایی که زن در باران امد موفق باشی