خلوت خیال ( به سرزمین زیبای هنر خوش آمدید)

شعر - نمایش (هنری - طنز -اجتماعی - انتقادی - غیر سیاسی و ... )

تاکسی
نویسنده : علی خوش گفتار - ساعت ۱٠:٤٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٧ اسفند ۱۳۸٩
 

تا که شخصی ها مسافر می برند

کار تاکسی مبهم و مالیده است

یک نفر می گفت حتی سانتافه

خط آزادی کرج هم دیده است

قوه ی مجریه ی شهری ، پلیس

نیز با ساز همه رقصیده است

سازمان تنها به فکر کار خود

تابلوها را بر سرم کوبیده است  

خط پایانی ندارد شهر ما

نقطه آغاز حتی ایده است

تاکسی ِ شهری چه رنگارنگ شد

هیچ کس از وضع آن پرسیده است

کا ش می شد فکر های زرد کرد

سبزهایش را چه کس زاییده است

آنکه با ساماندهی مانوس بود

بی صدا بر ریش مان خندیده است

اولین ماشین مسافر می رود

وقت خود را دم به دم سنجیده است

بس که از برنامه ریزی پر شده

دست آخر مثل من چاییده است

پول شارژ و  قسط وام این و آن

از زمین و آسمان باریده است

چاره ی دردم فقط دربست بود

چونکه یارانه به ما ماسیده است

پمپ های گاز وضعش خوب نیست

هرکسی دیدم کمی نالیده است

راه بندان ، دود ها و بوق ها

روز و شب روح مرا ساییده است  

مالیات کارمان مانده هنوز

دست و فرمان مرا بوسیده است

تا که شخصی ها مسافر می کشند

ناوگان ما ز هم پاشیده است

دست آخر شهردار شهر ما

بر مدال خویشتن بالیده است

از خودم چیزی نگفتم چون چرا

من بگویم ماستم ترشیده است ؟

 

 

 

اینوتو شکرخند خوندم که البته اونجا خیلی ناقص تر از این ها بود

....

 

شاید آیین نامه ی اجرای آن

در گذار روزها گندیده است