خلوت خیال ( به سرزمین زیبای هنر خوش آمدید)

شعر - نمایش (هنری - طنز -اجتماعی - انتقادی - غیر سیاسی و ... )

 
نویسنده : علی خوش گفتار - ساعت ٧:۱٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٥ فروردین ۱۳۸٥
 

مشکی رنگ عشقه مث رنگ يه بست ترياک خوبه

مشکی رنگ عشقه مث نعشگيه تو ساعت هفت غروبه

-----------------------------------

در آن شهری که مردانش عصا از کور می دزدند

کفن را از تن مرده شبی با زور می دزدند

فروغ عشق را ظلمت نموده يکدمی هش دار

چنين مستی و شيدايی چرا مجبور می دزدند

سکوت اما در اين وادی بهای ناشکيبايی است

چه مرهم ها ز زخمی رنجور می دزدند

اگر روز قيامت روزگار عدل و بيداری است

چرا نور حقيقت از دل منشور می دزدند

زبانم لال گر غفلت کند خالق به روز حشر

چه اعمالی به روز حشر از محشور می دزدند

درون سينه ـ دريا ـ هزاران موج طوفای است

چنان ديدم طناب دار از منصور می دزدند

در ا» شهری که مردانش عصا از کور می دزدند

به وقت شستن ما هم کمی کافور می دزدند

دخمه -  ۸۲