خلوت خیال ( به سرزمین زیبای هنر خوش آمدید)

شعر - نمایش (هنری - طنز -اجتماعی - انتقادی - غیر سیاسی و ... )

نگهبان دلم باش
نویسنده : علی خوش گفتار - ساعت ۸:٥٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳ مهر ۱۳۸۸
 

ای ماه نگهبان دلم باش

شوریده شبها غزلم باش

می میرم از آن شب که نباشی

مانند من از غصه بپاشی

از غصه ی این فاصله ی دور

اوضاع بد و درهم و ناجور

ای ماه نگفتی غزلی نو

در حالت ضرب المثلی نو

تا آنکه دل آرام بگیرد

از اینهمه دوریت نمیرد

ای ماه بتابان به درختان

بر عابر شب کوچه بیابان

بر شاعر سرگشته ی تنها

تا روح بگیرد شب زیبا

وقتی که نگاهم به تو افتاد

شور غزلی تازه به من داد  

با تور سپیدی که تو داری

باید که به شب پا بگذاری

چون تشنه ی دیدار تو هستم

بی واهمه تا صبح نشستم

جایی که پر از وهم عبور است

تاریک و کمی سرد ونمور است

ای کاش که همپای تو بودم

یا اینکه کمی جای تو بودم

ای ماه سحر کاش نیاید

یا یک گره از کار گشاید

یا من برسم تا لب یارم

یا او برسد باز کنارم