خلوت خیال ( به سرزمین زیبای هنر خوش آمدید)

شعر - نمایش (هنری - طنز -اجتماعی - انتقادی - غیر سیاسی و ... )

یک جمعه بود و
نویسنده : علی خوش گفتار - ساعت ۳:٤٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٤ آذر ۱۳۸٧
 

یک جمعه بود و آسمان صاف

مانند یک آیینه شفاف

لای درختان باد پیچید

با برگهای شاخه خندید

احساس هایی عاشقانه

رد و بدل شد این میانه

تا شاخه اش او را جدا کرد

خود را معلق در هوا کرد

دنبال باد افتاد یک برگ

اما نمی ترسید از مرگ

رقصید و بالا رفت و پایین

آن لحظه ها بودند شیرین

پچ پچ میان شاخه افتاد

دل برده بود از برگها باد

تصمیم شان از عشق لبریز

دلدادگی در فصل پاییز

دنبال هم رقصان دویدند

جز لذتی بی حد ندیدند

تا آنزمانی که نفس بود

حتی یکیشان هم نیاسود

بعد از کمی ارام و نم نم

باد از نفس افتاد کم کم

*********

یک عابر تنها لگد کرد

بر عشق بازیشان حسد کرد

تک تک به زیر پای عابر

له می شدند اما به ظاهر

عابر نمی دانست این کار

هرگز ندارد سود بسیار

چون برگهای خرد و خسته

 با ظاهری از هم گسسته

آهسته رقصیدند با باد

وقتی نسیمی تازه افتاد

یک جمعه بود و آسمان صاف

مانند یک آیینه شفاف

9/9/87 دخمه -