خلوت خیال ( به سرزمین زیبای هنر خوش آمدید)

شعر - نمایش (هنری - طنز -اجتماعی - انتقادی - غیر سیاسی و ... )

نکته ی فرهنگی
نویسنده : علی خوش گفتار - ساعت ۱٠:٥٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۱ تیر ۱۳٩٦
 

دیروز در تمرینات نمایش " سفید آبی درد " اتفاق غیر منتظره ای افتاد و من مجاب شدم که این مطلب رو  بنویسم ..

مهم ترین عنصر برای تولید یک تئاتر آرامش هستش .. وقتی کارگردان و سپس گروه نمایش و بعد از اون تماشاگران به این آرامش نرسن ، کار فرهنگی صورت نگرفته .. در واقع این تنش از طرف کارگردان به گروه تمرین و اجرا و سپس به تماشاچیان و مردم منتقل می شه ..

وقتی یک مجموعه ی فرهنگی مثل فرهنگسرای بهمن یک صندلی رو بهانه می کنه ( به هر دلیلی ) و تمرینات یک گروه و گروه دوم رو متشنج می کنه اون مرکز دیگه مرکز فرهنگی نیست .. اون آدم قبل از همه چیز صندلی های سالم به ما تحویل نداده بود که بخواد به خاطر جدا شدن یک قسمت از یکی از صندلی ها به ما حمله کنه که باید درستش کنید و از اون بدتر اینکه اون مجموعه بخواد مستخدم خودش رو که برای نظافت می اد برای شکستن صندلی جریمه کنه .. در واقع ما باید شاکی باشیم که در حین یکی از تمرینات صندلی های معیوب بدن ما رو آزار می داد .. و از اون مهم تر اگر شهرداری قرار است برای کار فرهنگی مارو جریمه کنه و یا پولی بابت سالن بگیره ، بهتره از گرفتن عوارض و فروختن تراکم های سرسام آور دست برداره ..

من با اینکه جلسه اول رو می خواستم شروع کنم اما پشیمون شدم و سالن رو ترک کردم .. سالنی که حتی کولر سالم برای خنک شدن نداشت .. و مدارک اجرایی کار رو هم پس گرفتم .. و لازم دونستم این مطلب رو بنویسم که در جایی ثبت شده باشه که چرا دیگه کار فرهنگی در فرهنگسراها ارزش نداره .. فرهنگسراهایی که تقریبن تبدیل به کاروان سرا شده و همه کاری غیر از کار فرهنگی می کنن .. شهرداری اگر توان اینو نداره که بودجه فرهنگی رو درست خرج کنه می تونه از خود ما کمک بگیره و ما خودمون بهترین شیوه رو برای مدیریت اونجا اتخاذ می کنیم ..


 
 
وسط
نویسنده : علی خوش گفتار - ساعت ٩:۱٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٤ شهریور ۱۳٩٤
 

مشکل ما آنزمان آغاز شد

پای اما و چرا آمد وسط

پای کبر و نخوت و نامردمی

در کنار ادعا آمد وسط

خواستن وقتی توانستن نشد

حق کشی ، ریب و ریا آمد وسط

هر کجا ماندند در گل مثل خر

پای تقدیر و خدا آمد وسط

بس که شیرین تلخکامم کرده است

واژه واژه مبتلا آمد وسط

من به ساز عشق می رقصم فقط

شاید او هم بی هوا آمد وسط

او که دلدار تمام شعرهاست

مثل من بی ادعا آمد وسط

خواستم تا غصه را بیرون کنم

هر چه کردم منتها آمد وسط

با تورم خفتمان کردند چون

قیمت نان و طلا آمد وسط

عالم خاکی فقط اشرف نداشت

نام انسان دو پا آمد وسط

من سرم گرم غزلها بود تا

پای زن در ماجرا آمد وسط

مشکل ما از زبان سرخ ماست

طبق قانون بقا آمد وسط

شعر و شاعر ارج و قربی داشت تا

فیلم سازی ، سینما آمد وسط

گرچه موسیقی نیاز مردم است

این اواخر هم غنا آمد وسط

کار من از مصلحت بینی گذشت

حرفهایی لا به لا آمد وسط

 

علی خوش گفتار 3/6/94 قیطریه ساعت 11:30

 

 


 
 
جشنواره تئاتر شهر - وسوسه
نویسنده : علی خوش گفتار - ساعت ۱٠:۱٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٩ تیر ۱۳٩٤
 

سلام .. چهارمین گروه از دانش آموزانی که برای تئاتر آموزش دادم رو باید برای اجرای تئاتر شهر آماده کنم .. تو این دوره از بین 52 انتخاب سی و پنج نفر برای بازی در نمایش اومدن که از بین اونا من حدود 15 نفر رو انتخاب کردم و تا مرحله پایانی بهشون آموزش دادم .. حالا زا بین اون 15 نفر حدود 12- 13 نفر برای نمایش باید آماده بشن .. خصوصیت هایی ویژه ای کار وسوسه داره که امیدوارم باعث بشه بچه ها از الان با تئاتر حرفه ای به راحتی آشنا بشن .. این موضوع می تونه به ما کمک کنه که تو سالهای بعد با انگیزه ی بیشتری روی بچه های با استعداد هنری کار کنیم .. هنر و هنرمند به نظر من همپای پزشکی و پزشک می تونه به جامعه و مردم ایران کمک کنه

 

http://www.farhangsara.ir/tabid/4166/ArticleId/46345/.aspx

 

 

به گزارش رسانه خبری سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران، هیئت انتخاب بخش تئاتر کودک و نوجوان چهارمین جشنواره تئاتر شهر متشکل از مریم کاظمی، منصور خلج و دکتر رحمت امینی با بررسی ۲۰۱ نمایشنامه رسیده به این بخش ۳۷ نمایشنامه را به صورت قطعی و ۱۲ نمایشنامه را مشروط به بازبینی انتخاب و معرفی کردند.
 
این هیات آرای خود را به این شرح اعلام کردند:
پیک نیک در میدان جنگ به کارگردانی امیرضا قرقزلو،
مهمان‌های ناخوانده به کارگردانی سید محسن بنی هاشمی ،
خروسک پریشان به کارگردانی سید آرش شریف زاده،
عصای جادویی و بادبادک به کارگردانی حمیدرضا حسینعلی،
مانی و نیمه شب شگفت انگیز به کارگردانی زهرا الفت،
شهر بی گدا به کارگردانی نرگس اصغری،
حکایت لوطیان مرد رند به کارگردانی داوود زارع،
قصه برده و شیر به کارگردانی بهزاد توانگر روستا،
درخت کتاب به کارگردانی حمید خصوصی،
یه راز کوچولو به کارگردانی زیبا برجی فلاح،
گربه شکمو و خانم بزرگ به کارگردانی حمید ندیمی،
خرگوش کوچولو و گرگ ناقلا به کارگردانی امیررضا توکلی،
محله ما به کارگردانی آزاده دربهشتی،
رستم و غول آخر به کارگردانی مریم قلهکی،     
خیمه قمر خانوم به کارگردانی بهناز مهدیخواه،
مجید، هی فرچه ها به کارگردانی طهورا کریم خانی،
اگر پدرم را دیدی به کارگردانی محدثه احمدی،
من آیدا را نمی فروشم به کارگردانی معصومه عسگری،
آدم برفی ها به کارگردانی کتایون بختیاری،     
من اصلا دلم نمی خواد برم مدرسه به کارگردانی سمیرا دین پرور،
مزه دوغ تلخه به کارگردانی سمیرا یزدان پژوه،
دنیای وارونه دریا به کارگردانی بهاره میرزاپور،
نبرد موش‌ها و قورباغه ها به کارگردانی رضا آشفته،
موش های دم بریده و گربه خیر ندیده به کارگردانی حامد اویسی طهرانی ،
علی بابا و مرد عنکبوتی به کارگردانی حمیدرضا بنده مرادی و ابراهیم رحیمی،
قصه پادشاهی که سه پسر داشت و پادشاهی دیگر که سه پسر نداشت به کارگردانی سعید تاجیک،
گیسوانی برای پرواز به کارگردانی روشنک کریمی،
حاکم چهل و پنج متری به کارگردانی سپیده اقدامی،
کاشف گیج به کارگردانی میلاد رمضانی- بزرگ زادگان،
جک و لوبیای سحرآمیز به کارگردانی سحر پورفرج ،
ماه پیشونی به کارگردانی پژمان جعفری سمرقندی،
درخت دل به کارگردانی اعظم شکوفه پور،
جادوی مروارید سیاه به کارگردانی مریم تیموری،
یک دقیقه به کارگردانی میثم یوسفی،
یک کلاغ، یک طوطی به کارگردانی سیروس سپهری،
شکارچی و پرنده به کارگردانی محمد لارتی، سوسکه پری به کارگردانی سحر صفرپور
 
۱۲ نمایشنامه نیز به صورت مشروط به این مرحله از جشنواره راه پیدا کرده‌اند.
 نادونک به کارگردانی علیرضا دهقانی،
بابای من یه قهرمانه به کارگردانی رضا بیات،
ماجرای پدر و پرویز  هیولا به کارگردانی هادی ابوالقاسمی،


وسوسه به کارگردانی علی خوش گفتار،  


جعبه سحرآمیز به کارگردانی مهرداد قرآن کیش،
همه بازی‌ها رو بلدی؟ به کارگردانی بهزاد جاودانفرد،
آگهی استخدام به کارگردانی زهرا شیخ الحکمایی- سمیرا یزدان پژوه،
طلسم زریانه به کارگردانی میثم میثاق،
تاج طلایی به کارگردانی حسین چراغی،
فسقلی می خواد قهرمان بشه به کارگردانی محمدحسین داداشی نیا،
جک و لوبیای سحرآمیز به کارگردانی مونا یوسفی،     
کی از کدام طرف به کارگردانی فرهاد خسروی فرد
 
چهارمین جشنواره تئاتر شهر توسط سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران و با دبیری شهرام کرمی از ۲۶ شهریور در تهران برگزار می‌شود.


 
 
کرایه
نویسنده : علی خوش گفتار - ساعت ٦:۱٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٠ اردیبهشت ۱۳٩٤
 

فیلمبرداری فیلم کوتاه کرایه تمام شد و مراحل تدوین رو سپری می کنه ...

این چهارمین تجربه فیلمسازی کوتاهم بود .

جشنواره فیلم محله در کنار جشنواره فیلم شهر تمام شد ..

خوشبختانه به گفته ی یکی از دوستان فیلم کوتاه کرایه تنها کاری بود که در مرحله تدوین استوری برد داشت ...

چه فیلمی انتخاب شد رو نمی دونم ولی این برام مهم بود که با ده ، پونزده تا از دوستان فیلمساز آشنا شدم که ممکنه بعدها با هم کار کنیم


 
 
تسکین
نویسنده : علی خوش گفتار - ساعت ٩:۳٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٥ فروردین ۱۳٩٤
 

شور می خواهم که با قند لبت شیرین شود

با گلابی تازه از دست تو عطر آگین شود

پهنه ای باشد لبالب مهر و عشق و دوستی

ابتدایش با نگاه ویژه ات آذین شود

مثل داوینچی مونالیزای طرحم باشی و

قاب زیبایت به هر جایی پر از تحسین شود

عشق این سرمایه ی اشعار ناب شاعری

با وجود عشق بازی هر زمان تضمین شود

هر پلان و هر سکانست قابی از تصویر دل

ماجرایی تازه می گردد اگر تدوین شود

یا به روی صحنه باید در تئاتر شهر برد

متن زیبای تو رو را وقتی به جا تمرین شود

 از صنایع هر چی می خواهد بگو می آورم

با کنایه ، قلب ، ارسال مثل تزیین شود

مثل زنبوری به دنبال گل روی توام

چون عسل باید تمام بیت ها نوشین شود

با تمام این خیالاتی که دارم عشق من

تا نباشی دردهایم کی کجا تسکین شود ؟

 

علی خوش گفتار - 25/1/94 – قیطریه – ساعت 10:20

 


 
 
قبله
نویسنده : علی خوش گفتار - ساعت ۱:۱٦ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٢ فروردین ۱۳٩٤
 

قبله را کج می کنم سوی وطن

رو به سوی خاک ایران کهن

رو به ایمان تمام مردها

رو به زنها بانوان شیر زن

 سجده بر منشور حق باشد روا

تا نباشم رو به سوی اهرمن

در طواف کعبه بتها زنده اند

در حقیقت با لباسی چون کفن

هر کسی رو به عربها می کند

باید او را خواند دزد و راهزن

بانیانش وحشی و درنده اند

آنقدر ها که نیاید در سخن

قبله را کج کن به سوی میهنت

تا بروید باغ گل از نسترن

تا نریزد آبروی مردمت

تا نیفتادی به دامان لجن

قبله ما در دل ایران ماست

رو به ایران کن به ایران کهن

 

علی خوش گفتار - 22/1/94 قیطریه ساعت 14 

 



 
 
بدرقه
نویسنده : علی خوش گفتار - ساعت ۱۱:٠٠ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٢ فروردین ۱۳٩٤
 

بدرقه کردم و رفتی و دلم جا مانده

پیش احساس تو هر شب تک و تنها مانده

خیمه ی خاطره هایت وسط اشعارم

با همان شور و حرارت به تو برپا مانده

گرچه موسیقی دیدار تو بی پایان است

لب من بر لبه های ملودیکا مانده

تجربه کردن تو پشت غزلها جاریست

بهترین حادثه در عمق غزلها مانده

باز هم فصل بهارست و دلم عاشق تر

بر تنم شاخه ی شعر تو شکوفا مانده

بدرقه می کنم اینبار تو را با بوسه

می فرستم به هوایت ..چه شد امضا مانده!؟

 

علی خوش گفتار  - قیطریه ساعت 12 22/1/94

 


 
 
سال بز 2
نویسنده : علی خوش گفتار - ساعت ۱:٢٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٦ اسفند ۱۳٩۳
 

سال بزمی آید و جفتک پرانی می کند

قیمت اجناس هم ما را روانی می کند

از ترافیک گزینه آخرش رد می شود

 تا به سین هفت نوروزی تبانی می کند

می کشد دنبال خود در مرغزار زندگی 

سرخوش از این کار سالی شادمانی می کند

دوست دارد می پرد یا دوست دارد می جهد

لرز هم دارد ولی شیرین زبانی می کند

بز خری یا بز فروشی اتفاقی خوب نیست

با همین اوصاف بز هم زندگانی می کند

شاخ خود را یازده است قایم کرده است

بعد از این یک سال آنرا بایگانی می کند

من دراین مفهوم ماندم یوز ایرانی چرا

باز هم اظهار عجز و ناتوانی می کند

گاه گاهی گوشه ای از کشور ایران کسی

با تفنگ و دام خود نامهربانی می کند

فوتبال ما پی جام جهانی می دود

در میان باشگاههایش شبانی می کند

با همین اشعار حتی بی خیال از شعر بز

شاعری آهسته خود را جاودانی می کند

 

26/11/93 علی خوش گفتار قیطریه ساعت 13:15


 
 
سال بز - طنز
نویسنده : علی خوش گفتار - ساعت ۱:٤۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٩ اسفند ۱۳٩۳
 

اسب رفت و بز که آمد گل نثارش می کنم

گوسفندِ نازنین را دستیارش می کنم 

مثل هر سال گذشته می نویسم طنز نیز

با وجود جمله هایی ، خنده دارش می کنم

سال نو را پشت یا صندوق دل جا می دهم 

بعد هم راهی شهر شهسوارش می کنم

عید می آید دلم با عیدی یاران خوش است

رسم های کهنه را در کوله بارش می کنم

بز اگر چه می زند شاخ و بلا و ناقلاست

مثل آهویی به هر جایی شکارش می کنم

گوشت کیلویی .. ولش کن قیمتش از دست رفت

طبق طرح بیست ساله خاویارش می کنم

می شود صادر که تا ارزآوری گردد سپس

طی فتوایی اساسی ، زهرمارش می کنم

قورباغه در شمال کشور ایران پر است

توی روغن یا به روی سیخ بارش می کنم

چهره ات را پیش من در هم نکش با رشد ما

سوسک و موش و ملخ را نیز یارش می کنم

بعد هم با چین پس از عقد تفاهم نامه ای

تا به شرق و غرب دنیا رهسپارش می کنم

بگذریم از صادراتش ، چاره ای دیگرکه نیست

من هم این بیچارگی  را استتارش می کنم

یک دهه در بدترین اوضاع بز آورده ام

وضع بد را بر خر شیطان سوارش می کنم

پایداری می کنم در اقتصادم سال ها

با همه  تحریم هایش شرمسارش می کنم

باید از اول شروعش کرد سال خوب را

چون  نود را یک به دو تا سه ، چهارش می کنم

بعد هم در انتظار پنج با دلواپسی

می نشینم روزها را وامدارش می کنم

انتخابات محله می شود شرکت کنیم

عکس خود را قاب بر روی چنارش می کنم

تا که از بالا نیفتم با طناب و میخ هم

در میان شاخه هایی استوارش می کنم 

ای بسا در رای گیری منتخب گشتم بدان

هر کسی را لااقل امیدوارش می کنم

طرح شادی را به هر کوچه ارائه می دهم

انتهای حیدری را لاله زارش می کنم

یک سبد هر هفته از جیب خزانه می کنم

بعد از آن در سفره ی هر خانوارش می کنم

حیف از ما که درون برجها لانه کنیم

برجها را کنده و باغ انارش می کنم

من محله پرورم هر جا حمایت لازم است

در میان شهر تهران شهریارش می کنم

آنقدر تعریف و تمجید اساسی دستم است

مردم جاهای دیگر را دچارش می کنم

حرف توی حرف هی می آید و من می روم

آه بز جان باش ، صاحب اختیارت می کنم

تا بفهمی معده ی ما با چه ها پر می شود

چند روزی جای مردم گوشتخوارت می کنم

دست بر می دارم و باید پی کاری روم

سال خوش را هم  حواله در بهارت می کنم

 

93/12/19 علی خوش گفتار ساعت 13:20 قیطریه


 
 
بی پایان
نویسنده : علی خوش گفتار - ساعت ٥:٢٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٠ اسفند ۱۳٩۳
 

شب یلدای وجود تو چه بی پایان است

تا ابد عشق در خانه ی من مهمان است

تو که هستی همه جا سبزه و گل می بارد

آسمانم همه ابری و دلم باران است

ای الهه نّکن از سیب وجودت برگی

تن تندیس تو در مرحله ی عصیان است

پشت هر شاخه شکوفا شده یک زیبایی

مثل موهای تو در باد هوا افشان است

آخرین فرصت ما در هوس شعر چه کرد؟

پشت هر بوسه ی شیرین لبت بحران است

عقل - احساس - دلم فلسفه می خواهد و بس

شاعر از خلقت زیبایی تو حیران است

آنچه می بینم و باید بنویسم کم نیست

نکته ها در پس هر جلوه گری پنهان است

هر چه باید که بگویم به نگاهت گفتم

پیش آیینه تمام دل من عریان است

مثل خورشید به فردا برسانم چونکه

 مشرق حادثه ی صبح دلت تابان است

 

علی خوش گفتار 93/12/9 - قیطریه ساعت 16:30


 
 
حرکت
نویسنده : علی خوش گفتار - ساعت ٢:٠٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٧ اسفند ۱۳٩۳
 

مرا حرکت بده بر صفحه ی شطرنج احساست

پرش کن قلعه ی جان مرا از گنج احساست

اگر چه آچمز کردی مرا در گوشه ای تنها

زمانی میزبانم باش با اسفنج احساست

نشستی خانه اول ولیکن خوب می دانی

که شعرم تکیه کرده باز بر آرنج احساست

نشانم می دهد چشمت که در دل عاشقم هستی

دلیلش بوسه های تو حرارت سنج احساست

 مرا حرکت بده آری که تنها کار قلب توست

وزیرم کن همیشه آخر شطرنج احساست

 

علی خوش گفتار .. ٩٣/١٢/۴ میدان جمهوری .. ساعت ٢٣

 


 
 
خورشید
نویسنده : علی خوش گفتار - ساعت ۱:٥٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٧ اسفند ۱۳٩۳
 

 

با بوسه من بود که خورشید برآمد

تا حلقه ی انگشت تو را دید برآمد

خوشحال شد از دیدن لبخند تو در صبح

با شوق به این حادثه خندید برآمد

دنبال غزل بود برای دل شیرین

از نام و نشان تو که پرسید بر آمد

از دانه احساس به خاک دل مجنون

آهسته و آرام که پاشید برآمد

باران سر شب ، سحر و کودک احساس

از بام جهان شعر که زایید برآمد

من بودم و او بود و نفس های دل یار

می خواست شود باز که تمدید برآمد

او آمد و من گرم تر از قبل نوشتم

با بوسه ی من بود که خورشید بر آمد

 

علی خوش گفتار ،، ٩٣/١٢/٢ .. قیطریه .. ساعت ١٠:٣٠


 
 
بیهوده
نویسنده : علی خوش گفتار - ساعت ۱:٥٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٧ اسفند ۱۳٩۳
 

 

یک سال دگر رفته و بهتر شدنی نیست

چون دانه ی سیبی که صنوبر شدنی نیست

هر چند تجسم شده و رو به تجلی است

انگار که این پیکره ، پیکر شدنی نیست

در چین و ختن می شود و راه ندارد

هر نافه ی آهو که معطر شدنی نیست!

باقاعده شاید بشود یا هنری خاص

هر جسم که بر آب شناور شدنی نیست

استاد عزیز است گرانمایه ایران

با زور عربها که مکسر شدنی نیست

بیهوده نکن ناله که تقدیر مرا کشت

گوش فلک از ناله ی ما کر شدنی نیست

جنگل چه بزرگ است و چه زیبا متنوع

قانون بشر حیف برابر شدنی نیست

از دلبری یار نوشتم غزلی باز

اما به گمانم که دلبر شدنی نیست

از عصر خودم گفتم و اوضاع زمانه

اشعار من اینبار معاصر شدنی نیست

آهسته دریدند مرا عالم و آدم

شاهین حماقت که کبوتر شدنی نیست

بیهوده به بهبود جهان دل نسپاریم

یک عمر هدر رفته و بهتر شدنی نیست

 

علی خوش گفتار .. ٩٣/١٢/١ برج میلاد .. ساعت یک بامداد


 
 
همین
نویسنده : علی خوش گفتار - ساعت ٧:٢٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۱ بهمن ۱۳٩۳
 

ظهر شنبه اتفاق افتاد با دلبر، همین

رفته بودم باغ رویای پری پیکر همین

طرح اندامش ظریف و در نهایت دلنشین

قد کشیده ، چشم نافذ ، تا کمی لاغر همین  

باد از هر سو موافق می وزید و مهربان

کشتی احساس ما انداخت تا لنگر همین

چون قلم آرام با ناز نگاهش می زدم

دعوتم می کرد جایی خوب و خوش منظر همین

در جواب جمله های آتشین قلب من

داشت حتی جمله هایی بهتر و بهتر همین

روی ویترین لبانش شور و حالی ناب داشت

بازی بوسه پر از زیبایی و محشر همین

 برد روح سرکشم را تا پلنگ وحشی اش

دستهایش مثل اموجی نوازشگر همین

باورش سخت است اما عشق آنجا رخنه کرد

در وجود دختری  زیبا و جادوگر همین

می نویسم مثل کوروش بر تمام صخره ها

می کشم اندام او را بر تن مرمر همین

عشق بازی کار سختی نیست اما گفتنش

سخت و جانفرساست در این جمله دیگر همین

 

11/11/93 – قیطریه – ساعت 19 – علی خوش گفتار


 
 
خمار
نویسنده : علی خوش گفتار - ساعت ۱:٥٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳٠ دی ۱۳٩۳
 

هلاکم می کند چشم خمارت

لب بر جسته و زیبا ، انارت

بیا و باز کن موهای خود را

بریزد روی شانه آبشارت

زمستانی شدم ، بی برگ و بی بار

مگر راهی شوم فصل بهارت

فقط یه لحظه کافی بود شاعر

شود سرمست و شیدا ، بی قرارت

مرا حسرت به دل نگذار بفرست

همیشه ماچ های آبدارت

بیا بنشین کنار حرفهایم

که آرامش بگیرم در جوارت

غزل می ریزد از عشق وجودت

بزن با زخمه ی دل بر سه تارت

نمی دانم چه شد راهی شدم تا

رسیدم عاقبت به چشمه سارت

در آغوش تو مات بوسه بودم

مگر کیشم کند هر شب قمارت

چنان خورشید می تابی شب و روز

و من باید بگردم در مدارت

هزاران شاخه گل تقدیم عشقت

هزاران شعر می گردد نثارت

غزل با نام تو آغاز گشته

به پایان می برم به افتخارت

 

30/10/93 علی خوش گفتار قیطریه ساعت 13


 
 
← صفحه بعد