خلوت خیال
شعر - نمایش (هنری - طنز -اجتماعی - انتقادی - غیر سیاسی و ... )
ابوموسی سلام ای پیر دریا نگهبان جنوب کشور ما نگاهم کن برایت شعر دارم دلم را پای عشقت می گذارم گذشته کارم از دلشورگی ها بقای روزگار و زندگی ها برای اینکه ایرانی بمانی به ایران تکیه کن تا می توانی مرورت می کنم با خاطراتت به آرامی روم تا خاطراتت دو کشور بود در آن عصر و دوران یکی ایران کنارش نیز توران ابوموسی به یادت هست دیگر سپاه جاودان یک فوج لشکر زمانی هر کس ایران را ستوده به هر سمت جهان گسترده بوده و تا سر حد چین و هند با ما به سمت غرب یونان اروپا به یادت هست که قوم صبا بود نسیمی پاک از سمت خدا بود نه نامی از عربها بود آن روز نه شهری در دل صحرای جانسوز نه راس الخیمه و بحرین و عمان نه حتی یک قطر همسایه ی آن امارات عرب از نطفه خالی توهم بود و دنیایی خیالی گذشت و روزگاران در پی هم رقم زد سرنوشتی گنگ و مبهم زمانی را به یاد آور که تنها تو بودی دست استعمار آنجا سپس در باج خواهی جای بحرین تو را پس داده بوده اند این بین تو گویی کودک از مادر جدا شد درون کشتی بلوا رها شد ولی نیرنگ باقی ماند تا حال که بلوایی شود هر سال دنبال ابوموسی مگر تو مرده باشی که با یک ادعا از هم بپاشی تو در دامان ایران زنده بودی در اعصار و زمان بالنده بودی ببین که از دل تنب تو سیرند ولی طماع و سیری ناپذیرند ابوموسی دلت از زخم ریش است ولی همسایه ی و پشت تو کیش است دلت را قرص کن همراه دریا بزن بر دسته ی دزدان صحرا عصایت می شوم پاینده باشی از احساسات من آکنده باشی نگهبان سترگ کشور ما ابوموسی عزیز و پیر دریا تو را تکرار خواهم کرد با عشق شوم همراه تو همدرد با عشق 11/02/1391 دو انگشتش شبیه گیره ی کار به من می گه خودت رو شل نگه دار فشار شصتش اونجامو سوزونده به من سوزن زده خانوم پرستار جهان شد پیش چشمم تیره و تار پر از ویروسم و هر دم گرفتار می گه پاشو بریم می گم نمی شه به من سوزن زده خانوم پرستار بیا و جستجو کن توی آمار جفا ها دیده ام هر بار بسیار نمونده جای بی دردی برایم به من سوزن زده خانوم پرستار به من از گوشه ای می خنده گلنار کنار دستشه همیشه آیلار به من می گه بلند شو کاش می دونست به من سوزن زده خانوم پرستار لگن مانند پا گردیده ناکار شده ماهیچه ام مثل سپیدار ارور های اساسی دارم آخر به من سوزن زده خانوم پرستار شکایت کردم از دستش به دادار منو تو دستشون سالم نگه دار ندا اومد چی می گی بنده گفتم به من سوزن زده خانوم پرستار رو پیشونیمو خیس کرده به تکرار خرابه کارشم مانند آوار می گم اینجوری حالم خوب نمی شه به من سوزن زده خانوم پرستار سرم می سوزه و تب دارم انگار جلوم راه می ره هر چی حتی دیوار خدایا داره می سوزه وجودم به من سوزن زده خانوم پرستار بهش می گم که حالم بد شده یار تمام گلبولام گشتن خبردار یه فکری کن تا از دستم ندادی به من سوزن زده خانوم پرستار حساسیت داده داروی ناکار حالا خوبه سفارش کرده ام یار برو دادگاه شکایت کن بگو که به من سوزن زده خانوم پرستار .. اینو بر اساس خاطرات یکی از دوستان نوشتم کلنگ از اسمان افتاد و نشکست ولی اونایی که اون زیر بودن سرشون شکست حالا ماجرای اشتاین عزیز شده ... یکی جرات کرده اومده ایران تئاتر کار کنه .. تبعات اینکار شامل این می شد که تمام تبلیغات سو علیه ایران از جمله اینکه ما تروریست هستیم مالیده بود ... ساعت تمرین و جای تمرین برای ملتی که سال به سال هم به خودشون زحمت خوندن کتاب نمی دن یه فکاهی بزرگه .. می مونه گزینه های دیگه .. احتمالن اونقدر به پر و پای پیتر پیچیدن _ وای چقدر پ _ که بنده خدا مثل خیلی ها بی خیال تئاتر شده .. ادعای حرف من بازبینی نمایشهای گوناگون جشنواره های رنگارنگ ماست ... شاید به جرات بشه گفت بیشتر از 50 - 60 میلیون ایرانی ندونن که اصلا تئاتر شهر کجاست و شاید فقط یه میلیون نفر واردش شدن مسئولین هم تکلیفشون معلومه فقط به فکر پست و جایگاهن .. کافیه یه نگاه به جشنواره های آمار پر کن بندازین تا متوجه بشین .. اگه فرض محال جناب پیتر عزیز مشکل جای تمرین داشته احتمالن مشکل جای استاندارد تمرین مد نظرش بوده _ تو یه خیابون استاندارد پیدا کن من یه سالن استاندارد نشونت بدم _ شاید آقای رئیس انجمن هنرهای نمایشی خواسته یه نمایشی بده و برای اینکه بده نشه( منظور بد شدن ) عطای قضیه رو به لقای اجرا بخشیده .. بگذریم که تئاتر شهر اونقدر ملال آور شده که دیگه کسی از توش رد نمیشه _ همه از زیرش رد می شن از جمله جناب متروی عزیز _ به هر تقدیر من پیشنهاد می کنم بزارین پیتر بره دنبال هوا خوریش تو آلمان دو روزه دیگه هوای ایرون می زنه به سرش و می اد _ اخه چلو کباب تئاتر هم مثل چلو کباب سینما پا گیر می کنه آدم رو _ بعد خودش می ره تو سالن شماره 3 تئاتر شهر اون گوشه که اکو می شه همه چی تمرین می کنه و بعدشم قدر اجرا در ایران رو می دونه ( فقط خدا کنه بارون نیاد وگرنه ممکنه سقف سمت سالن قشقایی چکه کنه ) لو رفته رمز کارتهای اعتباری در سایت یا وبلاگ کاری انتحاری وقتی که مسئولی بگوید مشکلی نیست تغییر رمز کارت !! .. آقا این چه کاری است و همین مانده که خالی تان نمایند با حمله های سایبری یا اختیاری با رمز اول می شود یا نه بماند می گفت باید رمز دوم را بیاری من مانده بودم در تصورهای ذهنم یک عابر تنها و مشتی بد بیاری یا یک نفر از این هکر های خیالی خالی نمودن کار هر کس نیست .. آری !! یک چند روزی پشت هم صف بسته بودند مردم برای رمزهای خود قطاری شاید که اینها یک سیا بازی است شاید یک ایده تا انجام کاری ابتکاری یک مشت پول بی زبان در جا بماند در بانک یک شعبه شبیه رستگاری ول کن برای گفتن این حرف کافی است این قصه ها هم مانده در ما یادگاری دنبال این باشم که در جیبم بماند وقتی که بانکی مطمئن هرجا نداری 2/2/1391 از وقتی یادم می آد هر وقت تلویزیون فیلم های چارلی چاپلین رو پخش می کرد هیچکس دور و برم نمی نشست اونقدر به بازیهای چاپلین می خندیدم که از خنده من ریسه می رفتن .. ارادت من نسبت به این آدم تمام نشدنیه و هر وقت عکسش رو می بینم و اسمش رو می شنوم روحم پرواز می کنه امروز سایت خنده بازار لطف کرده و چند و از عکساشو فرستاده که منم تو وبلاگم می ذارم تا علاقمنداش ببینن چاپلین با اینشتین قرار بود که در بهار نتیجه جشنواره نمایشهای آموزش و پرورش منطقه 18 تهران اعلام شود نتایج تا این لحظه به این شرح اعلام شده : مقام اول بخش نمایشنامه نویسی به نمایشنامه آلودگی مقام اول موسیقی نمایش آلودگی مقام دوم طراحی لباس مقام دوم بازیگری به اقای مجید رجبی مقام سوم بهترین کار کودک منطقه به عنوان اولین کار مستقل که با بچه های دبستانی انجام دادم تقریبا غیر منتظره بود .. سال نو شد سال کهنه رفت اما بی خیال چون گذشته ها گذشت و ماند حالا بی خیال گرچه خرگوش تورم تا نهنگ ما پرید با رکورد تازه خشکی تا به دریا بی خیال سالها ما فرصت تولید ملی داشتیم در زمان ما نگشت اما مهیا بی خیال دست ما کوتاه و خرما نیز از چین آمده چین فراوانی و ارزانی است بابا بی خیال می فروشد خودروی ملی بدون ایربگ بعد از آن راهی است با اما و آیا بی خیال جای حرف انتقادی حرف بلبل می زنم چون زبان سرخ سرها برده بالا بی خیال با تعهد بی تخصص سالها بر باد رفت در تخصص ها تعهد شد هویدا بی خیال نرخ ارز ما شبیه موج دریا پیش رفت در سونامی جیب ساحل مانده تنها بی خیال یک غریق شیر می خواهد که تا بیرون کشد می شود ایا کسی در جمع پیدا ؟ بی خیال با طلای روزگاران کارمان بی سکه شد مانده ام در کار مردم ، کار دنیا بی خیال کار من فرهنگ سازی بود اما گاه گاه حرف های انتقادی شد در آن جا بی خیال می نویسم از گل و بلبل که حالم خوش شود شعر های عاشقانه ، زشت ، زیبا بی خیال 17/1/1391 وقتی که شتر ملاک انسان باشد هر بخش بدن به قیمت نان باشد شاید که شتر اشرف مخلوقات است باید که بشر به فکر کوهان باشد .... شدم آتشفشان نصف و نیمه گرفته گر وجودم مثل هیمه دو ساله عید درگیرم نموده شتر مثل طلا رفته تو بیمه بداهه بداهه نوشتم همین الان می خوام امروز طنزی رو براتون بنویسم که اصلا خنده نداره گریه هم داره .. ما که اینهمه نوشتیم و خندید یه بارم گریه کنید مثل بعضی ها که گریتون رو در می ارن داری تو خبرایی که بارت فرستادن چرخی می زنی چشمت به این نوشته می خوره ... شد، بیخیال میفروشد یک نفر گر میهنش را زانطرف سهم وی اسکار وتمجیداتِمان شد، بیخیال گر طلبکاری .... حالا بماند که چقدر شعر هست یا نیست .. منبع رو هم ذکر کنم که نگیداز خودت در آوردی http://www.namaknews.ir/?p=2147 بعد یه خبر هیجان انگیز دیگه می خونی ... سیدجواد هاشمی: به نظر شما کی ایرانیه کی دشمن ... تو روز روشن توهین به تنها فیلم اسکار گرفته ایران .. هر چند که همه جشنواره ها مسخره و مزخرف و گرایش دارن و خودتون می تونین یه سیری در انواع جشنواره بکنید .. اما با تنها فیلم اسکاری و کارگرانش که اینجوری رفتار نمی کنن .. وقتی دوستان اینجور می گن وای به حال دشمن .. هر چی دلشون بخواد می گن و بعدش برامون دست می گیرن و می رقصن .. مصداق جمله ی _ هنر نزد ایرانیان است و بس _ همینه دیگه .. کی این وسط ایرانیه کی غیر ایرانی .. تاریخ جدیدمون رو کی قراره بنویسه ؟ و بعد ها چی در مورد این کشور قراره بگن .. وای به حال همه ی ما ... نده ویراژ دائم توی جاده خرابش می کنی ابروی جاده چه بهتر که سلامت راه طی شه سفید باشه همیشه روی جاده نوروز 1391 مبارک خیلی وقت بود چی خاصی ننوشته بودم ولی از وقتی فهمیدم امسال سال نهنگ گفتم پسر باید صبر ایوب داشته داشته باشی .. بعد این شعر تو ذهنم اومد ... خیلی چیزای دیگه هم اومد اما گفتم اینو بذارم تو پستم که دوستان حالشو ببرن امسال سال خوبی و سال نهنگ است سالی پر از آیتم پر از حرف جفنگ است سالی که مسکن می شود لبریز از مهر سالی که ابزارش فقط بیل و کلنگ است ... ای کاش با ذات طبیعت بد نباشیم صحرا نشین درانتظار یک پلنگ است یک یوز ایرانی که در صحرا نباشد چون لکه ای در دفتر اعمال ننگ است .... ما قدر کوروش را ندانستیم و بدتر آثار زیبایی که بر دیوار و سنگ است باید برای صلح و آزادی نترسید در غیر اینصورت زبان ما تفنگ است .. و هنوز تموم نشده سال خوبی داشته باشید و پر از برکت بعد از قرنی اسکار بهترین فیلم خارجی رو یه ایرانی گرفت و برای همیشه رکورد دار این جایزه شد .. هر چی گفتیم و گفتند تئاتر مهمه و خیلی هم مهمه و پایه است و باید بچه ها از اینجا شروع کنند به گوش هیچکسی فرو نرفت و بلاخره یه تئاتری جایزه فیلم رو برد تا مسئولین سینمایی و فرهنگی و ارشادی رو به فکر وا داره که از تئاتر باید شروع کرد .. خدا کنه یکی از مسئولین بلند مرتبه و سیاست گذار تواین قضیه به هوای اسکار هم شد یه فکر بکری کنه .. من این قضیه رو به فال نیک می گیرم و طبق روال این چند وقتی که طنز پردازی می کنم و طنازی به خرج می دم می خوام یه کار کوچولوی دیگه هم انجام بدم اونم به شکل تصویری .. اضغر فرهادی جون : آخ یکی منو بگیره سرم گیج رفت (1) اصغر فرهادی جون : جون مادرت بپا دستت به من نخوره ، برگردم منو می کشن که چرا با زن اجنبی دست به دست شد اصغر فرهادی جون : به خدا من نگاه نمی کنم .. صد دفعه گفتم یه لباس درست و درمون بپوشن اما کو گوش شنوا .. فردا نگین چرا نگاه به نامحرم کردما (3) ... اینم شعر اصغر فرهادی از خودم الا ای اصغر گلدن کلوپی به تو اسکار دادن توپ توپی جدا کردی چنان سیمین ما را که شد این جایزه اونجا مهیا حالا نادر شده ویلون وسیلون پی یه فیلم دیگه توی تهرون هنر کردی جداشون کردی از هم که انتهای فیلمت گشته مبهم مبارک باشه اسکارت عزیزم منم این شعر و پای تو می ریزم 8/12/9 نمایش آلودگی با موفقیت انجام شد خلاصه نمایش : پویا با محسن راهی مدرسه هستند که به خاطر الودگی هوا حال محسن خراب می شود پویا برای کمک میرود و ... نویسنده ، کارگردان و اهنگساز : علی خوش گفتار دستیار کارگردان و طراح لباس : حبیبه عبدالهی بازیگران : حامد مولایی - امیر حسین بایرامی - امیر علی خوش گفتار - مهدی عبدالهی - صادق محبی - مسعود روحی - سبحان امیریان - محمد رضا جعفری - علی اصغر عسگری - مجید رجبی - علیرضا اباذری - حسین عباسی همخوانان گروه موسیقی : سهند مرادی - مهدی محمدی - علی بلدیان - مهدی غلامی کاری از منطقه 18آموزش و پرورش - دبستان حضرت علی اصغر مدیر مدرسه : صیاد طیبی سرپرست گروه و معاون پرورشی : عباس قربانی تمام بازیگران این نمایش رده سنی 8 تا 11 سال بوده اند . بعد از آخرین کار نویسندگی وکارگردانیم در بخش نمایش کودک در سال 1386، امسال فرصتی پیش اومد و یه کار جدید نوشتم و با اینکه دوست نداشتم بعد از نویسندگی خودم کارگردانی کنم اما این قرعه به نام خودم افتاد و سعی کردم حالا که دارم کارگردانی می کنم به چیزی جدا از نمایشنامه فکر کنم و واقعا کارگردانی اتفاق بیفته .. خوشبختانه این اتفاق افتاد . مهم ترین مسئله هم بازی بچه های مقطع دبستان .. یک نفر اول ابتدایی یک نفر دو ابتدایی یک نفر سوم ابتدایی و بقیه هم از مقطع چهارم و پنج هستن .. تا به حال مستقیم باهاشون کار نکردم اما اتفاق خیلی هیجان انگیزی افتاد و بازیهای درخشانی از بچه ها دارم می بینم که می تونه اونا رو در آینده به امیدهای بازیگری در ایران نسبت داد .. متاسفانه فرهنگ اشتباه ایرانی اینه که همه دوست دارن بچه هاشون دکتر و مهندس بشه و از همه بدتر اینکه همه استعداد های برتر و ذاتی به اون سمت می ره و ما خیلی خیلی کم بچه هایی داریم که تو بخشهای دیگه و از جمله فرهنگ و هنر دارای استعداد ذاتی خوبی باشن .. نمونه هاش رو هم می تونم در بخش شعر به نیما و شهریار اشاره کنم که از پزشکی کنده شدن و به شعر وارد شدن و همه می دونن که نیما بزرگترین اتفاق شعری نسل حاضر هستش .. امیدوارم رسانه های تصویری و سیاستهای مرکزی و فرهنگی ما رو به سمتی ببره که نخبه های فرهنگی به تمام معنای واقعی پرورش بدیم واین فضا برای بچه های ما به وجود بیاد که کسایی مثل نیما مثل شاملو و .. داشته باشیم که نسل های آینده ایران به اون بباله .. صرف پیشرفت های پزشکی ما رو از خطرات فرهنگی مصون نگه نمی داره و از یک طرف دیگه پشت بام به زمین می افتیم .. نسل حاضر ما نیاز داره که با موسیقی و تئاتر از مقطع ایتدایی به صورت درست و عملی و نه فقط تئوریک آشنا بشه و با این ابزار شکوفایی فرزندان ایران اتفاق بیفته . بعد از اجرا من اسامی بچه ها رو در سایت قرار می دم شاید یکی از همین بچه ها در سالهای بعد وارد عرصه هنری شدن و بدونن از کجا شروع کردن . موضوع نمایش در مورد تاثیرات آلودگی هوا در تعطیلی مدرسه و دانش آموزانه و تلاش بچه ها برای از بین بردن آلودگی ... منتظر خبر بعدی باشید تکلیف روشن است خاکستری که آتش را پنهان کرده از خاک سر بر می ارود ما از تمام غشاء های عالم می گذریم برای خالص شدن نیروهای قوی تر تکلیف روشن است حتی بمب های مغناطیس قانون تبدیل انرژی را تغییر نمی دهد ما فاصله را کم کرده ایم معجزه ای در پیش است هفت...اد هزار و سیصد و ... پیشگویی ها جلوتر از تقدیر عمل می کنند پیش از هر عمل انجام شده ای راهی برای خاموشی نیست گفته بودم این خاک معجزه می آفریند کافی است باور کنیم ایمان بیارویم گام ها را فراتر برداریم و تکلیف جهان را روشن کنیم 22/10/90 ×---------------------- با شهریاری روشن است راهت ایستادگی کن در برابر زور چون مرزهای علم با تلاشت تسخیر می شود به سرعت نور 23/10/90



- بهترین واقعه سینمایی گرفتن اسکار توسط اصغر فرهادی بود که خیلی از ایشان تشکر می کنم و تبریک می گویم. بدترین واقعه هم بی توجهی به اسکاری بود که اصغر فرهادی برای ایران به ارمغان آورد و من بابت این واقعا متأسفم



| Design By : Night Melody |

